هرگز نمی بخشمت

چند روز که در گوشه ویرانی به  تنهایی هام نگاه کردم و هر لحظه به هر چی دوست داشتن لعنت فرستادم ، می دونی من تا عمر دارم نمی بخشمت ، هر کی ندونه تو خیلی خوب می دونی که تو این همه سال چقدر تحمل کردم ،چقدر عذاب کشیدم  ، تو که خوب می دونی که حسرت خیلی چیزها رو برای همیشه روی دلم گذاشتی ،‌جلوی هر کس و ناکس خوارم کردی،هر چی نباید بهم بگی گفتی و حتی اجازه دادی اطرافیانت هم همین کار را بکنند ، آخه زندگی برای تو چیه؟فقط هوس؟ مگه آدم یک نفر را چقدر خوار میکنه؟ چطوری می خوای جواب زندگیمو بدی؟چطوری می خوای جواب این عمر و احساس هام را بدی؟بدجوری قلبم رو شکستی ،حالا این قلبه شکسته رو چطوری پنهانش کنم؟؟!!12.gifتو که می دانستی به اندازه کافی برام درد درست کردی ، دردهام کم بود که این را هم بهشون اضافه کردی؟همه این ها را تحمل کردم فقط به امید اینکه یک روز بفهمی که داری اشتباه می کنی ، هر بار هم که گفتم چرا؟مشکلاتت را  به گردن من و دیگران انداختی در حالی که  مشکل اصلی این ها نیست ،‌تو یک آدم بی عاطفه ای که به همه به چشم عروسکهات نگاه می کنی من اولی نبودم ولی امیدوارم آخری باشم .02.gif

می دونی این شعر را خیلی وقتها خیلی جاها خونده بودم ولی نمی دونستم یک روز تنها شعری خواهد بود که حرف واقعی دلم را می زند :

من پذیرفتم که عشق افسانه است                  این دل درد آشنا دیوانه است

می روم شاید فراموشت کنم                           با فراموشی هم آغوشت کنم

می روم ار رفتن من شاد باش                          از عذاب دیدنم آزاد باش

گرچه تو تنهاتر از ما می روی                            آرزو دارم ولی عاشق شوی

آرزو دارم بفهمی درد را                                    تلخی برخوردهای سرد را 31.gif

/ 5 نظر / 6 بازدید
رضا

با سلام و درود فراوان بر شما دوست عزیز و گرامی و درود بر قلم توانمند و هنرمندتان ،در ضمن باستحضار شما میرساند کلبه درویشی حقیر با مطلبی آموزنده با عنوان " ارزش نهادن به عشق و رمزهای ماندگاری آن .." بروز شده است ...خوشحال خواهم شد دیدن کنید و نظرات خود را مرقوم فرمائید ،مثل همیشه منتظر قدمهای سبز و حضور گرمتان هستم ...آرزوی تندرستی و سعادتمندی شما را در تمامی مراحل زندگی دارم .....ناگهان چقدر زود دیر می شود... خسته ام از آرزوها ، آرزوهای شعاری ..شوق پرواز مجازی ، بالهای استعاری ...لحظه های کاغذی را، روز و شب تکرار کردن .....خاطرات بایگانی،زندگی های اداری ...آفتاب زرد و غمگین ، پله های رو به پایین ...سقفهای سرد و سنگین ، آسمانهای اجاری .....با نگاهی سر شکسته،چشمهایی پینه بسته......خسته از درهای بسته، خسته از چشم انتظاری ....صندلی های خمیده،میزهای صف کشیده ....خنده های لب پریده ، گریه های اختیاری ....عصر جدول های خالی، پارک های این حوالی ....پرسه های بی خیالی، نیمکت های خماری ......رو نوشت روزها را،روی هم سنجاق کردم: ......شنبه های بی پناهی ، جمعه های بی قراری ...در پناه حق و خدا نگهدارتان

رضا

كاش مي شد از ميان ژاله ها / جرعه اي از مهرباني را چشيد / در جواب خوبها جان هديه داد/ سختي و نامهرباني را نديد / كاش ميشد با محبت خانه ساخت / يك اطاقش را به مرواريد داد / كاش مي شد آسمان مهر را / خانه كرد و به گل خورشيد داد / كاش ميشد بر تمام مردمان/ پيشوند نام انسان را گذاشت / كاش مي شد كه دلي را شاد كرد / بر لب خشكيده اي يك غنچه كاشت / كاش ميشد در ستاره غرق شد / در نگاهش عاشقانه تاب خورد/ كاش مي شد مثل قوهاي سپيد / از لب درياي مهرش آب خورد / كاش ميشد جاي اشعار بلند / بيت ها راساده و زيبا كنم/ كاش مي شد برگ برگ بيت را / سرخ تر از واژه رويا كنم/ كاش ميشد با كلامي سرخ و سبز / يك دل غمديده را تسكين دهم/

ااا

تو يه عوضی بيشتر نيستی

یسرا و بهنام

سلام دوست خوبم بابت اتفاقی که افتاده واقعا متاسفم جز سکوت حرف دیگه ای ندارم ، فقط می‌تونم با سکوت حرفام رو بهت برسونم . منو ببخش که بعد از این همه مدت تازه اومدم نمیدونستم آدرس persianblog عوض شده ، امروز فهمیدم هر وقت بروز شدی خبرم کن

بهنام

سلام دوست عزيز . ببخشيد که دير به دير بهت سر ميزنم اين مشکلی که دچارش شدی هر چقدر هم که سخت باشه ولی نبايد زندگيت رو مختل کنه تو در قبال ديگران هم وظيفه هايی داری پس اجازه نده ذهنت زياد مشغول اين چيزا باشه . زندگی دوباره ای شروع کن . اميدوارم هميشه سبز باشی