کاش همیشه اینگونه باشیم


 دو دوست از جاده ای در بیابان عبور می کردند بین راه سر موضوعی اختلاف پیدا کردند و به مشاجره پرداختند. یکی از آنان از سر خشم به صورت دیگری سیلی زد. دوستی که سیلی خورده بود سخت آزرده شد ولی بدون آنکه چیزی به او بگوید روی شنهای بیابان نوشت ، امروز بهترین دوستم بر چهره ام سیلی زد .
آن دو به راه خود ادامه دادند تا به آبادی رسیدند . تصمیم گرفتند که قدری آنجا بمانند و کنار  برکه آب استراحت کنند ناگهان شخصی که سیلی خورده بود لغزید و در برکه افتاد. نزدیک بود غرق شود که دوستش به کمکش شتافت و او را نجات داد . بعد از اینکه از غرق شدن نجات یافت روی صخره ای این جمله را حک کرد : امروز بهترین دوستم جان مرا نجات داد . دوستش با تعجب پرسید : بعد از اینکه من با سیلی تو را آزردم ، تو آن جمله را روی شنهای صحرا نوشتی ولی حالا این جمله را روی صخره حک می کنی ؟
دوست لبخندی زد و گفت : وقتی کسی ما را آزرده کرد خاطره اش را  باید روی شنهای صحرا بنویسیم تا بادهای بخشش آنرا پاک کنند ولی وقتی محبتی در حق ما می شود باید آنرا روی سنگ حک کنیم تا هیچ بادی نتواند آن را از یادها ببرد .

/ 5 نظر / 7 بازدید
پرنیا

خیلی ناراحتم خیلی بی انصافی تو دوستی 5 سالمون رو داری مفت میفروشی ؟!!!!!!!!!!!!!!!!

پرنیا

اینقدر دلم گرفته که انگار یک کوه روی دلمه ،من رو که راحت انداختی دور و تقدیمم کردی حداقل باور کن که دوستت دارم و بهت نیاز دارم خواهش می کنم هرگز ترکم نکن منم مثل سمی یا سپیده به خدا قول میدم برات یه دوست باشم و دیگه گیر ندم فقط باش که با بودن تو و نفس کشیدنت من هم نفس بکشم[گریه][گریه]

یاد آوری میکنم من این ادمو واست بزرگ نکردم این همون آدمی بود که باش میرفتی براش خونه بخری تو یه آشغالی از همون موقع قرار بود با هم برین زیر یه سقف نه اینکه من برات آورده باشم خیلی پستی میخواد کارای تو

این فکر تو بودو همین[تعجب]

فهیمه

سلام آیا مایلید که با وب لاگ من مبادله لینک کنید؟ یک کامنت در بلاگ من بگذارید و عنوانی که مایلید را به من بگوئید تا با آن عنوان لینکتان کنم. لینک من: http://memoirsofsherlockholmes.persianblog.ir عنوان لینک: شرلوک هلمز متشکرم