گلايه

آنچه از آن گفتگوی دور آن گلايه های گهگاه..... در خاطره اين خانهُ خاموش ديروز و هنوز باقیست همان جمله سادهُ نمی خواهم ببينمت در ميان آوار آن همه کلمه بود حالا نمی شداين بار هم بعد از تحمل بسياری بهانه های من بيايی و بی واژه برگردی! حالا هر بار پس از مرور آن همه طعنه آنقدر آرام گريه می کنم که اين ترانه های بی تو هم صدايم را نشنوند آنقدر آرام که هيچ کس لبخند تمسخر آميزش را نثارم نکند02.gif اما تو نگو، که طنين هق هق تنهای ام را نمی شنوی!!!!!!02.gif

 

/ 29 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دوست غمهات

دلم گرفته دلم گرفته به ايوان ميروم و انگشتانم را بر پوست کشيده شب ميکشم چراغهای رابطه تاريکند چراغهای رابطه تاريکند کسی مرا به افتاب معرفی نخواهد کرد کسی مرا به ميهمانی گنجشکها نخواهد برد پرنده مردنی است.

ليلا

شيرينی زندگی با هراس مرگ در هم آميخته بود.زندگی در من شديدتر مي شد.من از اين همه زندگی شديد به آستان آفتاب پناه مي بردم .از ترس مرگ ميگريستم و ميگريست. مثل ديوانه ها به جای اين که از هم بگريزيم در هم غرق ميشديم.آن گاه يک روز مرگ آمد.با همه متانت ش. با همه سنگيني اش.با همه تلخي اش.او قايقهای کاغذی مرا که در آب شناور بودند غرق کرد و من بادبادک او را پاره کردم.او ماشين کوکی مرا شکست و من من موهای عروسکش اش را کشيدم. بعد هر دو چاقوهايمان را درآورديم .دستهامان از شدت هيجان مي لرزيد.وچشمهایمان خیس شده بود. مرگ در چند قدمی ما ایستاده بود.بعد هر دو چاقوهامان را در سینه های هم فرو بردیم.و... اخ:چه توفان سردی.

گفته های رنگین کمون به شب زده

امشب بعد از مدتها آمد و اینجا رو خوند بهم گفت ۱)ديگه نمی خوام ببينمت معنی اش اين نميشه که زندگی پايان يافته است،چرا از این جمله یک تولد دوباره برای خودت نمی سازی؟ چرا دوست داری استوره ای فکر کنی؟ ۲)از شعرت معلومه که کاملا غرورت رو به خاطرش زير پا گذاشتی متاسفانه ۳) دلتو قوی کن و شايد اين موضوع برات خوب هم باشه و باعث شه که از اين به بعد نگذاری هر کسی دل و غرورت رو بشکه، غرور برای يک دختر از احساسش مهم تره وای به روزی که جفتش له بشه اون دختر داغون ميشه پس چرا ؟بگذار بره و براش آرزوی موفقيت کن و حسرت رفتنش رو نخور ،اگه بخواد خودش برمی گرده

ليلا

توی يکی از همين خونه ها؛همین نزدیکی ها؛دل یکی آتیش گرفته.از روی بوم هم که نگاه کنین می بینین که از توی پنجره يکی از همين خونه ها آتيش بیرون می ریزه.به من میگن هیچی نگو.نباید هم بگم.اما دل یکی اینجا آتیش گرفته.یکی اینجا سردشه.یکی همه اش شده زمستون.یکی بغض گیر کرده تو گلوش و داره خفه میشه.یکی دل تنگه.توی یکی از همین خونه ها همین نزدیکیها دل یکی آتیش گرفته .کسی یه چیکه آب بریزه رو دل ش شاید خنک شه.

ليلا

به من ميگفت چشمانش چراغ خانه اش باشم به من آموخت تا هستم فقط ديوانه اش باشم

کورش-وفاداردلشکسته

سلام...ممنون که سر زدي..يه بار ديگه بيا و داستان عشق من رو هم بخون! اگه دوست داشتي از اپديت وبلاگ با خبر شي در گروه وبلاگ عضوشو تا موقع اپديت برات ايميل بيادآخه id من ديگه add نميکنه،پر شده ...هر 4 روز يک بار و فقط يک ايميل براي شما فرستاده ميشه... در ضمن اين وبلاگ 4-5 روز يه بار اپ ميشه...دوست داشتي باز هم بيا http://login.yahoo.com/config/login?.intl=us&.src=ygrp&.done=http://groups.yahoo.com/group/vafadar-delshekaste/join?

لبلا

سرمايه های هر دلی حرفهايی است که برای نگفتن دارد.

لبلا

هيچ وقت گريه نکن چون هيچ کس لياقت اشکاتو نداره و اون کسی که لياقتش رو داشته باشه طاقتش رو نداره.

حامد

هميشه غمگين ترين و رنج آورترين لحظات زندگي آدمي توسط كسي رقم زده مي شود...كه شادترين و به ياد ماندني ترين لحظات را براي آدم ساخته...!!!