يادم دادی.....

تو يادم دادی به هيچی عادت نکنم تو يادم دادی  عشق رو باور نکنم تو يادم دادی هيچ وقت صداقت نکنم تو يادم دادی هرگز شکايت نکنم تو يادم دادی احساس تحقير کنم تو يادم دادی قلبمو حمايت نکنم تو يادم دادی غرور رو زنجير کنم تو يادم دادی دروغ رو تقدير کنم

/ 2 نظر / 6 بازدید
maryam

ای بابا. چرا انقدر اذيتت ميکنه.نکنه دوست نداره. هان؟ خدا نکنه. ولی عشق يه طرفه آخر عاقبت نداره. ولی شايدم باهات شوخی ميکنه که ميگه تو بی من ميميری و من بی تو دق ميکنم. خلاصه دعا ميکنم به عشقت برسي. دعا ميکنم. همه عاشقا به غشقشون برسن. وبلاگ نازی داری. موفق باشی

رضا

سلام و درود بر شما شعر بسيار زيبا و دل نشين آرزوی تندرستی و موفقيثت روز افزون شما را دارم و ممنونم به کلبه درويشی حقير پا نهاديد منت بر سرم گذاشتديد ....در پناه حق .. پنجره ها را بسته اند / تا سکوت معصومانه نیاز را نشنوند/ پنجره ها را بسته اند/ تا نگاه بی گناه التماس را نبینند /پنجره ها را بسته اند مبادا قاصدکی از دریچه احساس به قصر حقیرانه باورهایشان حمله کند/پنجره ها را بسته اند و خود را پشت پرده های غرور پنهان کرده اند مبادا نسیم حقیقت پایه های سست ارزوهایشان را در هم بریزد/کاش میدانستند مرگ ارام ارام از پنجره بسته زندگی عبور خواهد کرد و ان روز تنها تر از همیشه تسلیم خواهند شد/