<بازی با قلب - شب نشین تو شدم

شب زدگی
۱۳۸٤/۱٠/٥
بازی با قلب

تمام ديشب را تا طلوع صبح نخوابيدم

به خاطر درد شديد معده

می دونی چه نتيجه ای برام داشت؟

به خودم گفتم :برای کی؟ برای چی؟

برای کدوم عشق بال و پر می زنی؟

اون دوباره رفته شمال و اصلاْ تو رو آدم حساب نکرده

که يه زنگ بزنه وحداقل به  حساسيت تو دامن نزنه

خيلی راحت مثل هميشه

حساسيت تو را بدتر هم کرده ، حالا بشين حرص بخور

اينقدر که از اين درد نتونی بخوابی

آخرش که چه؟

ديگه فايده نداره

ديگه مطمئنم که برات بی ارزشم

چه ساده !! چه ساده!!

پرنیا

[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]