<تمام - شب نشین تو شدم

شب زدگی
۱۳۸٧/۸/۱٦
تمام

همه چی به سادگی تمام شد

همه دعواها همه التماس ها

همه کوچک شدن ها و حتی کتک خوردن ها

همه چی تمام شد , باید خوشحال باشم ولی چرا نیستم؟

چرا هر کسی به من میرسه میگه مبارکه چرا خوشحال نیستی؟

تو بهتر از هر کسی می دونی که هنوزم دیوانه وار دوستت دارم

خیلی به من بدی کردی , خیلی

منم همینطور

ولی انگار به اذیت کردن همدیگه هم عادت کردیم

دور شدن ازت برام محال

تو را به خدا قسم حداقل بیا از این به بعد دوستای خوبی بمونیم ,

به من قول میدی هیچ وقت ترکم نکنی و بی خبرم نگذاری؟گریه

پرنیا

[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]