<عروسک - شب نشین تو شدم

شب زدگی
۱۳۸٦/٧/٧
عروسک

عجب عروسکی بودم برات نه؟

هر روز یه ساز زدی و منم هر روز یه جوری رقصیدم ؛ولی بازم راضی نشدی؟!!!!

راست گفتند که سرنوشت را نمیشه کاری کرد،

واقعا حالا یاد گرفتم که بااین سرنوشت لعنتی ستیز هرگز

باید عادت کنم بر این تقدیر که هماره باید تنها باشم

و انگار این است سرنوشت من .

هنوز صبورم و منتظر که چه؟

پرنیا

[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]